شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شودکین من از دل تو عنان تاب می‌شود
۲
گفتی که آتشت بنشانم به آب تیغتا تیغ میکشی دل من آب می‌شود
۳
در مجلسی که باده باغیار می‌دهیخون جگر حوالهٔ احباب می‌شود
۴
از روی سیمگون چو سحر پرده می‌کشیمه بر فلک ز شرم تو سیماب می‌شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth