شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آیدسری کز بی سرانجامی به سامان دیر می‌آید
۲
به پیراهن دریدن تا به دامان می‌رود دستمز ضعفم چاک پیراهن به دامان دیر می‌آید
۳
صبا جنبید و میدان رفته شد یارب چرا این سانبه جولان آن سوار گرم جولان دیر می‌آید
۴
دل و جان از حسد در آتش انداز انتظار اوسپه جمعست میدان گرم و سلطان دیر می‌آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth