شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آیدبلی حال دگر دارد سخن کز روی درد آید
۲
چنان خو کرده با دردش دل اندوهگین منکه روزی صد ره از راحت گریزد سوی درد آید
۳
نجات از درد جستن عین بی دردیست می‌دانمکزو هر ساعتی درد دگر بر روی درد آید
۴
ره غمخانهٔ من پرسد از اهل نیاز اولز ملک عافیت هرکس به جستجوی درد آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth