شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با وجود آن که پیوند آن پری از من بریدگر ز مهرش سر کشم باید سرم از تن برید
۲
من نخواهم داشت دست از حلقهٔ فتراک اوگر سرم خواهد به جور آن ترک صید افکن برید
۳
من به مهرش جان ندادم خاصه در ایام هجرگر برم نام وفا باید زبان من برید
۴
خلعت عشاق را می‌داد خیاط ازلبر تن من خلعت از خاکستر گلخن برید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth