خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطراز زبان ما دعا میبارد از دست تو زر
۲
شورهزار وقت ما و کشتزار عمر توتا ابد خواهند بود از باغ جنت تازه تر
۳
کو بیان خسرو و طی لسان و عمر نوحکاید این الکن زبان از عهدهٔ شکرت بدر
۴
روزگاری بودم از ناقابلان لطف تومنت ایزد را که زود آن روزگار آمد به سر
صفحهٔ ۱ از ۳