شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۳۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لشگر عشقت سیاهی می‌کند از دور بازوای بر من کز سلامت می‌شوم مهجور باز
۲
برشکست خیل طاقت ده قرار ای دل که کردپادشاه عشق برپا رایت منصور باز
۳
تا به جای نوش بارد نیش بر ما خاکیانفتنه مشتی خاک زد بر خانهٔ زنبور باز
۴
من که با خود برده بودم شور از میدان عشقآمدم اینک که میدان را کنم پرشور باز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth