خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرتار که در طره عنبر شکن استشپیوند نهالی برگ جان من استش
۲
ترسم ز دماغ دل من دود برآردآن دوده که زیب ورق یاسمنستش
۳
میسوزدم از آرزوی رنگی و بوئیبا آن که گل و لاله چمن در چمنستش
۴
هست از ورق شرم و حیا دست خودش نیززان جوهر جان دور که در پیرهنستش
صفحهٔ ۱ از ۳