خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاصتا سگش از درد سر آسوده گردد من خلاص
۲
شد گرفتاری ز حد بیرون اجل کو تا شودمن ز دل فارغ دل از جان رسته جان از تن خلاص
۳
داشتم در صیدگاه عشق صد زخم از بتاندر نخستین ضربتم کرد آن شکارافکن خلاص
۴
سوختم ز آهی که هست اندر دلم از تیر خویشروزنی کن تا شوم از دود این گلخن خلاص
صفحهٔ ۱ از ۲