شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۳۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مباش ای مدعی خوش دل که از من رنجه شد خویشکه شمشیر و کفن در گردن اینک می‌روم سویش
۲
هلال‌آسا اگر ساید سرم بر آسمان شایدکه باز از سر گرفتم سجدهٔ محراب ابرویش
۳
ز بس کز انفعالم مانده سر در پیش چون نرگسدرین فکرم که چون خواهم فکندن چشم بر رویش
۴
امان می‌خواهم از کثرت که گویم یک سخن با اوزبانم تا به سحر غمزه بندد چشم جادویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth