خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز لطف و قهر او در خنده های گریهآلودمنمییابم که مقبولم، نمیدانم که مردودم
۲
ز جرمم در گذر یا بسملم کن، تا به کی داریدر آب و آتش از امید بود و بیم نابودم
۳
به یک تقصیر در مجلس به گرد خجلتآلودیرخی را کز وفا عمری به خاک درگهت سودم
۴
به گفتار غرض گو ناامیدم ساختی از خودبلی مقصود من این بود دیگر نیست مقصودم
صفحهٔ ۱ از ۲