خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهر دعا از درت چون به درون آمدمقوت نطقم نماند لال برون آمدم
۲
عشق چو بازم به ناز سوی تو خواند از بروندر ز درون بسته بود من به فسون آمدم
۳
من که زدم از ازل لاف شکیب ابداز سر کویت ببین رفتم و چون آمدم
۴
زخم امانت بس است مرهم لطفی فرستداغ مرا کز ازل جسته درون آمدم
صفحهٔ ۱ از ۲