خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به صلح یار در هر انجمن میخواند اغیارمفتد تا در نظرها کز نظر افتاده یارم
۲
نخواهم عذر او صد لطف پنهان گر کند با منکه ترسم بس کند گر از یک گویم خبر دارم
۳
به من چندان گناه از بدگمانی میکند نسبتکه منهم در گمان افتاده پندارم گنه کارم
۴
به بزمش چو نروم تغییر در صحبت کند چندانکه گردد در زمان ببر و نشد زان بزم ناچارم
صفحهٔ ۱ از ۲