خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرمتو باشی بر سر بالین من گریان و من میرم
۲
چنان مشتاقم ای شیرین زبان طرز کلامت راکه گر بندی زبان سوزم و گر گوئی سخن میرم
۳
منم نخل بلند قامتت را آن تماشائیکه گر آسیب دستی بیند آن سیب ذقن میرم
۴
همایانم به زاغان باز نگذارند از غیرتز سودایت به صحرائی که بیگور و کفن میرم
صفحهٔ ۱ از ۳