خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر من به مردن دل نهم آسوده جانی را چه غموز مهر من گرجان دهم نامهربانی را چه غم
۲
از تلخی هجرم چه باک آن شوخ شکرخنده رااز لب به زهر آلوده شیرین دهانی را چه غم
۳
دل خون شد و غمگین نشد آن خسرو دلها بلییک کلبه گر ویران شود کشورستانی را چه غم
۴
ز افتادنم در ره چه باک آن شوخ چابک رخش راخاری گر افتد در گذر سیلاب رانی را چه غم
صفحهٔ ۱ از ۲