خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو به زور حسن ایمن مشو از سپاه آهمکه من ضعیف پیکر ملک قوی سپاهم
۲
شه چار رکن عشقم که به چار سوی غیرتز سیه گلیم محنت زدهاند بارگاهم
۳
نه هوای سربلندی نه خیال ارجمندینه سراسری و خرگه نه غم سر و کلاهم
۴
ز هجوم وحشیانم شده متفق سپاهیکه ز خسروی چو مجنون به ستیزه باج خواهم
صفحهٔ ۱ از ۲