خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به من حیفست شمشیر سیاستدار عبرت همکه بردم جان ز هجر و میبرم نام محبت هم
۲
یک امشب زندهام از بردن نامت مکن منعمکه فردا بیوصیت مرده باشم بیشهادت هم
۳
تو چون با جور خوش داری خوشا عمر ابد کز توکشم بار جفا تا زنده باشم بار منت هم
۴
به نوعی کرده درخواهم غم افسانهٔ عشقتکه بیدارم نسازد نفخه صور قیامت هم
صفحهٔ ۱ از ۳