خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن
۲
گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنیدگفت از من بشنو گوش باغیار مکن
۳
گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنمگفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن
۴
گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنماز میان تیغ برآورد که زنهار مکن
صفحهٔ ۱ از ۲