خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار مندر فلک آتش افکندی آه آتش بار من
۲
در تن زارم جگر صدچاک و دل صد پاره شدبوالعجب گلها شکفت از عشق در گلزار من
۳
چون کند پامالم آن سرو از پی پابوس اودل برون آید ز چاک سینهٔ افکار من
۴
های و هویم لرزه در گورافکند منصور راچون زنند از راه عبرت در ره اودار من
صفحهٔ ۱ از ۲