شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۵۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رساند جان به لبم روزگار فرقت توبیا که کشت مرا آرزوی صحبت تو
۲
تو راست دست بر آتش ز دور و نزدیکستکه من به خشک وتر آتش زنم ز فرقت تو
۳
شبی به صفحهٔ دل می‌نگارم از وسواسهزار بار به کلک خیال صورت تو
۴
تو آن ستارهٔ مسعود پرتوی که به استز استقامت دیگر نجوم رجعت تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth