شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۵۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شوجعد مسلسل بر گشا گو بنده‌ای آزاد شو
۲
چشم مکحل باز کن بر عاشقان افکن نظرگو در میان مردمان عاشق کشی بنیاد شو
۳
در خانقه سر خوش درآ گو شیخ شهر از دین برابگذر به مسجد گو خلل در حلقهٔ زهاد شو
۴
خالی کن اقلیم دلم از لشگر ظلم و ستمگو در زمان حسن تو ویرانه‌ایی آباد شو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth