خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۵۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمد به تیغ کین ره ارباب دین زدهطرف کله شکسته گره بر جبین زده
۲
هم دستی دو نرگس او بین که وقت کاربر صید آن کشیده کمان تیر این زده
۳
در پرده دارد آن مه مجلس نشین دریغرویی که طعنه بر مه گردون نشین زده
۴
آن خردسال تاجو صراحی کشیده قدبسیار شیشهٔ دل ما بر زمین زده
صفحهٔ ۱ از ۲