خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۵۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردیز بیدادی که بر من کرده باشی منفعل گردی
۲
مکن چون لاله چاکم در دل پرخون که میترسمدر و داغ وفای خود به بینی و خجل گردی
۳
دلت روشنتر از آیینهٔ صبح است میخواهمکه بر تحقیق مهرم یک نفس بر گرد دل گردی
۴
چو بیجرمی به تیغ بیدریغم میکنی بسملچنان کن باری ای نامهربان کز من بحل گردی
صفحهٔ ۱ از ۲