شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۵۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسیاوقات خود ضایع مکن بر رغم چون من ناکسی
۲
از شوخیت بر قتل خود دارم گمان اما کجاپروای این ناکس کند مثل تو بی‌پروا کسی
۳
اقبال و ادبارم نگر کامشب به راهی این پسرتنها دچارم گشت و من همراه بودم با کسی
۴
با غیر اگر عمری بود پیدا نگردد هیچ کسیک دم به من چون برخورد در دم شود پیدا کسی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth