خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی در میان مستی خنجر کشیده برخاستوز ما به جز محبت جرمی ندیده برخاست
۲
چشم سیاه مستش آیا چه دیده باشدکز کوی تیره بختان میناچشیده برخاست
۳
هم بر هوای بامش مرغ پریده بنشستهم بر امید دامش صید رمیده برخاست
۴
دوش از رخش نسیمی بگذشت سوی گلشنگل از فراز گلبن برقع دریده برخاست
صفحهٔ ۱ از ۳