خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن استمشغلهٔ زلف تو بستن و واکردن است
۲
خرمی صحن باغ با تو خرامیدن استفرخی صبح عید با تو صفا کردن است
۳
هر که به ناچار کرد از سر کویت سفرمنزلش اول قدم رو به قفا کردن است
۴
چون نکند چشم تو چارهٔ دلخستگانزان که قرار طبیب خسته دوا کردن است
صفحهٔ ۱ از ۴