شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیستهیچ دل نیست که این سلسله‌اش در پا نیست
۲
چون سر از خاک بر آرند شهیدان در حشربر سری نیست که از تیغ تو منت‌ها نیست
۳
می‌توان یافتن از حالت چشم سیهتکه نگاه تو نگهدار دل شیدا نیست
۴
تو ندانم ز کدامین گلی ای مایهٔ ناززان که در خاک بشر این همه استغنا نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth