شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیستمردم آزارتر از چشم تو بیماری نیست
۲
باز در فکر اسیران کهن افتادیبه کمند تو مگر تازه گرفتاری نیست
۳
کی تواند که به سر تاج سلیمانی زدهر که از لعل تواش خاتم زنهاری نیست
۴
هرگز آن دولت بیدار نصیبش نشودهر که را وقت سحر دیدهٔ بیداری نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth