خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاددلها به تظلم همه در پای تو افتاد
۲
دل در طلب خندهٔ شیرین تو خون شدجان در طمع لعل شکرخای تو افتاد
۳
کوثر به خیال لب میگون تو دم زدطوبی به هوای قد رعنای تو افتاد
۴
یک طایفه هر صبح به امید تو برخاستیک سلسله هر شام به سودای تو افتاد
صفحهٔ ۱ از ۴