خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرددماغ جان مرا تا سحر معطر کرد
۲
خیال دانهٔ خال مهی اسیرم ساختکه صید مرغ دل از جعد دام گستر کرد
۳
شهید خنجر مژگان شاهدی شدهامکه زنده کشتهٔ خود را به زخم دیگر کرد
۴
مخور فریب نگاهش اگر مسلمانیکه هر چه کرد به من آن دو چشم کافر کرد
صفحهٔ ۱ از ۴