خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم مستش نه همین غارت دین و دل کردکه به یک جرعه مرا بی خود و لایعقل کرد
۲
چشم بد دور ازین فتنه که عاقل برخاستکه به یک جلوه مرا از دو جهان غافل کرد
۳
زد به یک تیغم و از زحمت سر فارغ ساخترحمتی کرد اگر در حق من قاتل کرد
۴
دل به شیرین دهنش دستی اگر خواهد یافتکام یک عمر به یک بوسه توان حاصل کرد
صفحهٔ ۱ از ۳