خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکردکه دو صد خون به دل محرم و بیگانه نکرد
۲
خرمنی نیست که غمهای تو بر باد ندادخانهای نیست که سودای تو ویرانه نکرد
۳
آخرش چرخ به زندان مکافات کشیدهر که را سلسلهٔ موی تو دیوانه نکرد
۴
شیخ تا حلقهٔ زنار سر زلف تو دیدهیچ در دل هوس سبحهٔ صد دانه نکرد
صفحهٔ ۱ از ۳