شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرداول شکاف سینهٔ مرا نشانه کرد
۲
دستی که بر میان وصال تو می‌زدمتیغ فراق منقطعش از میانه کرد
۳
تا چشمم اوفتاد به شاهین زلف توعنقای عشق بر سر من آشیانه کرد
۴
سیل غمت فتاد به فکر خرابی‌امچندان که در خرابه من جغد خانه کرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth