شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا خیل غمش در دل ناشاد من آمدهر جا که دلی بود به امداد من آمد
۲
سودای سر زلف کمندافکن ساقیسیلی است که در کندن بنیاد من آمد
۳
هر سیل که برخاست ز کهسار محبتاول به در خانهٔ آباد من آمد
۴
هر جا که بیان کرد کسی قصهٔ یوسفحال دل گم گشته خود یاد من آمد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth