خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز اختران جگرم چند پر شرر ماندخدا کند که نه خاور نه باختر ماند
۲
ز شام گاه قیامت کسی نیندیشدکه در فراق تو یک شام تا سحر ماند
۳
ز سر پرده غیب آن کسی خبردار استکه با حضور تو از خویش بی خبر ماند
۴
دلی که زد به دو زلف تو لاف یک رنگیچو نافه غرق به خونابهٔ جگر ماند
صفحهٔ ۱ از ۵