شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۲۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چندتا به هر گام تو می‌کردم قربانی چند
۲
چشم بد دور ز حسن تو پریچهره که کشتحسرت خاتم لعل تو سلیمانی چند
۳
چه غم از کشمکش گردش دوران داردهر که با چشم تو ساغر زده دورانی چند
۴
ساقی چشم تواش باده به پیمانه نکردهر که بشکست در این میکده پیمانی چند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth