خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرندعوض نافه همی خون دل از چین آرند
۲
همه ایجاد بتان بهر همین کرد خداکز سر زلف دو تا چین به سر چین آرند
۳
کوه کن زنده نخواهد شدن از نفخهٔ صورمگرش مژدهٔ وصل از بر شیرین آرند
۴
گر تو زیبا صنم از کعبه درآیی در دیرکافران بهر نثارت بت سیمین آرند
صفحهٔ ۱ از ۳