خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آشوب شهر طلعت زیبای او بودزنجیر عقل جعد چلیپای او بود
۲
ما و دلی که خسته تیر بلای عشقما و سری که بر سر سودای او بود
۳
بالای او مرا به بلا کرد مبتلایعنی بلا نتیجهٔ بالای او بود
۴
بر خاک پای ماه من ار سر نسوده مهرپس چارمین سپهر چرا جای او بود
صفحهٔ ۱ از ۳