خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همه جا تیر تو بر سینهٔ ما میآیدجان به قربان خدنگی که به جا میآید
۲
جوی خون میرود از چشمهٔ چشمم بر خاکبر سرم بین که ز دست تو چهها میآید
۳
گر دل از سنگ جفای تو ننالد چه کندشیشه هنگام شکستن به صدا میآید
۴
صف عشاق به یک چشم زدن بر هم زدیارب این صفزده مژگان ز کجا میآید
صفحهٔ ۱ از ۳