خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر به کاری نزنم دست به جز عشق تو شایدمرد باید نزند دست به کاری که نباید
۲
چون بگیرند پراکنده دلان زلف بتان رامن سر زلف تو گیرم، اگر از دست برآید
۳
گر گذارش به سر زلف دوتای تو نیفتدکاروان سحر از هر طرفی مشک نساید
۴
گر بدین پستهٔ خندان گذری در شکرستانپس از این طوطی خوش لهجه، شکر هیچ نخاید
صفحهٔ ۱ از ۳