خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شاهد به کام و شیشه به دست و سبو به دوشمستانه میرسم ز در پیر میفروش
۲
خواهی که کام دل ببری لعل وی ببوسخواهی که نیش غم نخوری جام می بنوش
۳
ماییم و کوی عشق و درونی پر از خراشماییم و بزم شوق و دهانی پر از خروش
۴
دانی که داد بلبل شیدا به دست کیستاز دست آن که کرد لب غنچه را خموش
صفحهٔ ۱ از ۳