خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظارهامحسرت او نمیرود از دل پاره پارهام
۲
مردم و از دلم نرفت آرزوی جمال اووه که ز مرگ هم نشد در ره عشق چارهام
۳
آن که به تیغ امتحان ریخت به خاک خون منکاش برای سوختن زنده کند دوبارهام
۴
خاک رهی گزیدهام، تا چه بزاید آسمانجیب مهی گرفتهام، تا چه کند ستارهام
صفحهٔ ۱ از ۲