خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چندان به سر کوی خرابات خرابمکاسوده ز اندیشهٔ فردای حسابم
۲
گر کار تو فضل است چه پروا ز گناهمور شغل تو عدل است چه حاصل ز ثوابم
۳
افسانه دوزخ همه باد است به گوشمتا ز آتش هجران تو در عین عذابم
۴
آه سحر و اشک شبم شاهد حال استکز عشق رخ و زلف تو در آتش و آبم
صفحهٔ ۱ از ۳