خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبمتا بماند حسرت او بر دل حسرتنصیبم
۲
درد بیدرمان عشقم کشت و کرد آسودهخاطرهم ز تاثیر مداوا هم ز تدبیر طبیبم
۳
شب گدازانم به محفل، صبحدم نالان به گلشنیعنی از عشقت گهی پروانه، گاهی عندلیبم
۴
گر سر زلف پریشانت سری با من نداردپس چرا یکباره از دل برد آرام و شکیبم
صفحهٔ ۱ از ۲