خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز تجلی جمالش نظر از دو کون بستمبه صمد نمود راهم صنمی که میپرستم
۲
به هوای مهر رویش همه مهرها بریدیمبه امید عهد سستش همه عهده شکستم
۳
پی دیدن خرامش سر کوچهها ستادمپی جلوهٔ جمالش در خانهها نشستم
۴
منم اولین شکارش به شکارگاه نازشکه به هیچ حیله آخر ز کمند او نجستم
صفحهٔ ۱ از ۳