خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانی که خلاص از شب هجران تو کردمدر روز وصال تو به قربان تو کردم
۲
خون بود شرابی که ز مینای تو خوردمغم بود نشاطی که به دوران تو کردم
۳
آهی است کز آتشکدهٔ سینه برآمدهر شمع که روشن به شبستان تو کردم
۴
اشکی است که ابر مژه بر دامن من ریختهر گوهر غلتان که به دامان تو کردم
صفحهٔ ۱ از ۴