خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیری است که دیوانه آن چشم کبودمسرمستم از این بادهٔ دیرینه که بودم
۲
از روی فروزندهٔ او پرده فکندماز کار فروبستهٔ دل عقده گشودم
۳
بینایی من در رخش از گریه فزون شدچندانکه مرا کاست، غم عشق فزودم
۴
وقتی در دل را به رخم باز نمودندکز دیر و حرم رو به در دوست نمودم
صفحهٔ ۱ از ۳