خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش از لب نوشش سخنی چند شنیدمکز نوش لبان رشتهٔ پیوند بریدم
۲
چندی به هوس بر در هر خانه نشستمعمری به طلب بر سر هر کوچه دویدم
۳
بر دامن او بند نشد دست مرادمبر عارض او باز نشد چشم امیدم
۴
زان غنچهٔ سیراب چه خون ها که نخوردمزان گلبن نو خیز چه گل ها که نچیدم
صفحهٔ ۱ از ۳