شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق بگسست چنان سلسله تدبیرمکه سر زلف زره ساز تو شد زنجیرم
۲
خنده زد لعل تو بر گریهٔ شورانگیزمطعنه زد جزع تو بر نالهٔ بی‌تاثیرم
۳
روزگاری است که پیوسته بدان ابرویمدیرگاهی است که سر داده بدین شمشیرم
۴
عشق برخاست که من آتش عالم سوزمحسن بنشست که من فتنهٔ عالم گیرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth