خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرمآستانت را ببوسم، آستینت را بگیرم
۲
نه به جز نام لب لعل تو ذکری بر زبانمنه به جز یاد سر زلف تو فکری در ضمیرم
۳
در همه ملکی بزرگم من که در دستت زبونمدر همه شهری عزیزم من که در چشمت حقیرم
۴
خسرو ملک جهانم من که در جنبت غلاممخواجهٔ آزادگانم من که در بندت اسیرم
صفحهٔ ۱ از ۳