خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دشمنم چه بیم که با دوست هم دمموز اهرمن چه باک که با اسم اعظمم
۲
دریا ترشحی بود از سیل گاه عشقتوفان نمونهای بود از چشم پر نمم
۳
یک جا خراب بادهٔ آن چشم پر خماریک سو اسیر حلقهٔ آن زلف پر خمم
۴
نومید من که در قدم یار، بینصیبمحروم من که در حرم دوست محرمم
صفحهٔ ۱ از ۴